بحث درباره جنگ آینده، نباید صرفاً به این پرسش محدود شود که «جنگ چه زمانی آغاز میشود؟» پرسش مهمتر این است که چه زمانی مجموعهای از مقدمات نظامی و مقارنات سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی به نقطهای میرسد که تصمیم به آغاز عملیات برای طرف مقابل قابل اجرا و جنگ اجتنابناپذیر میشود.
پاسخ اجمالی آن است که هر زمان بانک اهداف دشمن نهایی و ضریب اطمینانی از دسترسی به اهداف برای دشمن قطعی شود، حمله را آغاز میکند؛ اما پاسخ تفصیلی از برهمکنش مؤلفههای ذیل شکل میگیرد:
➖ مؤلفه اول، غافلگیری و عملیات با لحاظ قواعد شوک و خدعه و مکر جنگی است. یکی از سناریوهای هر درگیری احتمالی، تلاش برای وارد کردن ضربه اولیه به ساختار فرماندهی، مراکز حساس و زیرساختهای راهبردی به شکل برقآسا و غافلگیرانه است. در چنین سناریویی، ترورهای هوشمند و حمله منسجم به مراکز حیاتی و زیرساختی یا اهداف نظامی میتواند با هدف ایجاد شوک اولیه، اخلال در تصمیمگیری و بههمخوردن توازن مدیریتی ارشد کشور دنبال شود.
انسداد در دیپلماسی و مذاکرات فریبنده ذیل این مؤلفه ارزیابی میشود.
➖ مؤلفه دوم، زمانبندی بازسازی ماشین جنگی است. هر عملیات گسترده نیازمند جابهجایی نیرو، استقرار سامانههای پشتیبانی، آمادهسازی مهمات و ایجاد شبکه فرماندهی و کنترل است. بنابراین تغییرات در آرایش نیروها و تجهیزات میتواند یکی از نشانههای تغییر وضعیت باشد.
➖ مؤلفه سوم، رکن اطلاعات است. پیش از هر عملیات نظامی، نبرد اطلاعاتی و جنگ دیتاهای دقیق آغاز میشود. شناسایی مراکز حساس، جمعآوری اطلاعات درباره الگوهای حرکتی فرماندهان، کشف الگوریتم شبکههای ارتباطی و ظرفیتهای پدافندی، بخشی از این فرآیند است.
در مقابل، پدافند مؤثر نقاط راهبردی، پراکندهسازی هوشمند ظرفیتها و تقویت پدافند عامل و غیرعامل، میتواند هزینه حمله را افزایش دهد. اگر دشمن تهدید معتبری دریافت کند، ممکن است تصمیم خود را تغییر دهد یا به تأخیر بیندازد.
➖ مؤلفه چهارم، ائتلافسازیهای سیاسی و نظامی است. آمریکا برای یک درگیری گسترده، تنها به توان نظامی خود بسنده نمیکند و همراهی سیاسی، اطلاعاتی و لجستیکی متحدان نیز اهمیت دارد. میزان مشارکت کشورهای اروپایی و منطقهای، یکی از متغیرهای ضروری جنگ است؛ البته «حمایت سیاسی» الزاماً به معنای مشارکت مستقیم نظامی نیست.
همراهی یا عدم همراهی اسرائیل برای جلوگیری احتمالی از شکلگیری معادله جنگ مستقیم تهران ـ تلآویو نیاز به بررسی دقیق دارد.
➖ مؤلفه پنجم، تحولات و فشار اقتصادی است. تحریمهای فزاینده، محاصره دریایی، زمینی و هوایی، محدودسازی تجارت و فشار بر شرکای اقتصادی ایران، میتواند با هدف افزایش هزینههای داخلی و کاهش توان مقاومت و تابآوری ملی دنبال شود؛ اما تبدیل فشار اقتصادی به بحران سیاسی و اغتشاش اجتماعی، به عوامل دیگری نظیر موفقیت عوامل نفوذی وابسته است و نمیتوان میان این دو رابطهای خودکار برقرار کرد.
➖ مؤلفه ششم، کنش زمینی و امنیت مرزهاست. ایجاد ناامنی در مناطق مرزی خشکی و دریایی، درگیر کردن بخشی از نیروهای امنیتی و نظامی و ایجاد کانونهای متعدد بحران، میتواند بخشی از یک راهبرد فرسایشی باشد.
از همین رو، کنترل مرزها، جلوگیری از شکلگیری کانونهای ناامنی و برخورد پیشدستانه با هستههای تروریستی اهمیت مضاعف پیدا میکند.
➖ مؤلفه هفتم، قیمت نفت، مسیرهای انرژی و تبدیل ظرفیت ژئوپلیتیک به سرمایه ژئواکونومیک است. هر بحران نظامی در منطقه میتواند بر بازار نفت و مسیرهای انتقال انرژی اثر فوری بگذارد. تنگه هرمز و بابالمندب اهمیت ویژهای دارند؛ اما اتکای راهبردی به یک اهرم منفرد، برای هیچ طرفی کافی نیست.
➖ مؤلفه هشتم، وضعیت داخلی است. انسجام اجتماعی، اعتماد عمومی و آمادگی روانی جامعه میتواند بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد. دشمن زمانی میتواند روی بیثباتی داخلی حساب کند که احساس کند فشارهای بیرونی با شکافهای داخلی پیوند خوردهاند.
بنابراین، به جای حدس زدن «تاریخ و ساعت جنگ» از سوی عناصری که مسئولیت امنیتی یا نظامی ندارند، باید تغییرات همزمان این هشت مؤلفه و دیالکتیک دینامیکال آنها را رصد کرد. لحظه صفر زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از این قطعات کنار هم قرار بگیرند و هزینه اقدام، از نگاه تصمیمگیرنده، قابل تحمل ارزیابی شود و منافع بر مضار بچربد. در چنین شرایطی، مهمترین عنصر، ایجاد بازدارندگی فعال، حفظ آمادگی صددرصدی، اقناع افکار عمومی، کاهش آسیبپذیری آفند و پدافند و جلوگیری از تبدیل فشارهای بیرونی اقتصادی به شکاف داخلی است.
پایان/













نظر شما